بعد از آنکه یادداشت: "فریاد ز ظلم ظالمان می کاهد؟!" را نوشتم برخی از دوستان به صورت خصوصی به بنده پیام هایی دادند؛ پیام هایی که حاوی موضوعات و معضلات پیچیده ای است که دانشجویان و حتی اساتید با آن دست و پنجه نرم می کنند. مطالعه و شنیدن برخی از این نظرات خالی از فایده نیست:

1. برادر شما بی خیال ادامه تحصیل شدید ما که آرزوها داریم. اگر برخی حرف ها را بخواهیم بزنیم ما را به دانشگاه راه نمی دهند.

2. شما زحمت بکشید به استاد رسول جعفریان بگوئید بی خیال بی توجهی به علوم تجربی شود، کمی به فکر رشته فشل تاریخ بیفتد!

3. واقعیت اینه که خود اساتید هم می ترسند و عده ای از اساتید جوان هم خود را مدیون این اساتید می دانند.(نام برخی از استادها در پیام آمده بود که مجبور به حذف آن ها شدم.) برخی هم می گویند اگر آقای دکتر... برود گروه تاریخ و تمدن دانشگاه فردوسی با گروه تاریخ محض ادغام می شود.

4. اساتید محترم در مورد مقاله نوشتن این بلاها را سر ما می آورند و هرکسی که دوست دارند را به نویسندگان مقاله اضافه می کنند.(از این سبک پیام زیاد آمده بود؛ حتی دوستان غیرتاریخی هم چنین پیامی را داده بودند.

5. چرا فقط به همین ورودی های امسال توجه کرده اید؟! چه خوب است به سراغ دانشجوهای ده سال اخیر بروید و از آن ها در مورد بلاهایی که سرشان آمده پرس و جو کنید. آن موقع به دعواهای بچگانه اساتید گروه تاریخ و تمدن دانشگاه فردوسی مشهد بیشتر آشنا می شوید.

این نظرات تنها بخش کوچکی از دردودل های اهالی تاریخ و تمدن دانشگاه فردوسی است، ایده جمع آوری خاطرات تحصیلی دانشجویان رشته تاریخ و تمدن دانشگاه فردوسی مشهد، ایده جالبی است، شاید قضاوت تاریخی از اساتید این رشته نیازمند تاملی تاریخی است که در عرصه آموزش این رشته نیز مفید واقع شود؛ این موضوع وقتی جذاب تر می شود که متوجه شویم از یک ورودی این رشته تنها ده درصد برای ادامه تحصیل رشته تاریخ و تمدن را انتخاب کرده اند!